الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

381

الغدير ( فارسى )

سياه نيست ، در آن قرار گرفته است . از شخصيتهاى ديگرى كه به قصيدهء او پاسخ گفته‌اند ، علامه شيخ جعفر بن محمّد خطى است كه معاصر شيخ بهائى بوده و با او در اصفهان ديدار كرده است . ظاهرا شيخ رائيهء خود را خواند و از او خواست كه به پاسخگويى و معارضهء آن برخيزد . او با اينكه شيخ مدتى هم وقت معين كرد و حتى خودش سه روز ديگر مهلت خواست ، اما نپذيرفت و در يك مجلس به بديهه قصيده‌اى خواند كه مطلعش اين است : - اين همان آستانى است كه سرشك جارى ترا به سوى خود مىخواند ، پس اى اشك فروببار كه بهترين اشك ، اشكى است كه بر آن خانه و كاشانه فروببارد . تمام اين قصيده ، در جزء دوم كتاب رائق - تأليف علامه سيد احمد عطار آمده ، و شيخ جعفر نقدى نيز آن را نقل كرده است . « 1 » از شاعرانى كه به مقابلهء قصيدهء شيخ بهائى پرداخته‌اند ، شاعر برجسته على بن زيدان عاملى ( م 1260 ) است كه آغاز قصيده‌اش چنين است : - رحم و شفقتى كن اى كسى كه شبانه بر كوى يار مىگذرى ، آيا پذيرفتن فرمان عشق ، عار محسوب مىشود ؟ باز در معاجم و كتب ادبى « 2 » ابياتى به شيخ بهائى نسبت داده شده كه از آن جمله است : - هرگز پيراهن ژنده و وصله‌دار يا شلوار كوتاه كسى ترا نفريبد . - و نيز پيشانى پينه‌بستهء كسى گولت نزند . - در برابر پول و دينار ، اشخاص را بيازماى تا دريابى كه پرهيزگارند يا گمراه . انتساب اين ابيات به شيخ بهائى به نظر درست نمىآيد . زيرا غزالى كه 447 سال پيش از ولادت شيخ بهائى وفات يافته ، اين ابيات را به يكى از شاعران نسبت داده است . « 3 » سيد در السلافة ابيات زير را از شيخ بهائى دانسته است : - سوگند به آن خدايى كه دندانهاى ترا وسيلهء شكنجهء من قرار داده است ، هرآنچه

--> ( 1 ) . ر ك : منن الرحمان : 1 / 41 . ( 2 ) . ر ك : سلافة العصر 300 . ( 3 ) . احياء علوم الدين : 2 / 73 .